تبليغاتX
درنا بستان داغ دل مردم دردمند را

آب در يك قدمي است.

زندگي "مجذور" آينه است.
زندگي گل به "توان" ابديت،
زندگي "ضرب" زمين در ضربان دل ما،
زندگي "هندسه" ساده و يكسان نفسهاست.

هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟

من نمي دانم
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
واژه ها را بايد شست .
واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.

چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
زير باران بايد با زن خوابيد.
زير باران بايد بازي كرد.
زير بايد بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است.

رخت ها را بكنيم:
آب در يك قدمي است.
!! نوشته شده توسط ايمان | 18:56 | یکشنبه سی ام فروردین 1388 •

مستان همای

 

سعيد جعفرزاده هماي ، متولد 1358 در احمد سرگوراب شفت (درحومه فومن) بدنيا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا سپری نمود.

او ديپلم خود را از هنرستادن كمال الملك رشت ( مرکز استان گيلان) با موفقيت كسب نمود . به سبب وجود علاقه وافر ، او در رشته شعر ، آواز وآهنگ دانشگاه آزاد تهران قبول شد و با ساز تخصصي سه تار وپيانو تحصيلات خود را در دانشگاه بپايان رساند .

در زمينه هنر آواز ، افتخار شاگردي اساتيدي همچون فريدون پوررضا ، سيد كمال الدين عباسي ، هنگامه اخوان ، كريم صالح عظيمي را دارد و همچنين در باب زمينه شعر و ادبيات فارسي از محضر استايدي همچون استاد دكتر عليقلي محمودي بختياري ، استاد حبيب نبوي ، استاد محمود طياري و استاد دادبه ، بهره مند گرديد .

در اندك زماني ، هماي گيلاني توانست فعاليت هاي حرفه اي خود را در زمينه شعر، موسيقي و آواز بسط دهد ، و با موفقيت کنسرت هايي را اجرا نمايد . از جمله اجرای كنسرت های موسيقي اصيل در :
دانشگاه مديريت تهران ،
دانشگاه هنر تهران ،
دانشگاه فردوس خراسان ،
دانشگاه صنعتي شريف تهران ،
تالار وحدت ،
در جشنواره فجر
فضاي باز كاخ نياوران 
تور کنسرت های امریکا،
کنسرت گیلان ، فضای باز حوزه ی هنری

!! نوشته شده توسط ايمان | 10:50 | جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 •

خاطرات یک دختر خوابگاهی در سال 82

منم اونجا بودم! سال ۸۲ بود. ترم اول من در دانشگاه تهران. اواخر خرداد یا اوایل تیر ماه، خلاصه فصل امتحانات بود. چند روزی بود که صحبت از تظاهرات بود. هنوز از چپو راستی ها چیزی نمیدونستم. هنوز نفهمیده بودم که جنبش دانشجویی اصلا چیه! حرف از شورش کوی پسرها بود! “امشب بچه های کوی پزشکی میریزن حیاط!” “امشب هم کوی شلوغ میشه” “پسرا امشب میریزن خیابون” “میگن امشب دخترا هم شلوغ می‌کنن”


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ايمان | 13:40 | پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 •

اویشن

کفایت میکرد مرا حرمت اویشن

    مرا مهتاب

          مرا لبخند

                   و اویشن حرمت چشمان تو بود

                                           نبود؟

                                               پس دل گره زده ام به ضریح اندیشه ای که اویشن را می سرود

!! نوشته شده توسط ايمان | 13:7 | پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 •

لیلی و مجنون

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی.....!

!! نوشته شده توسط ايمان | 12:59 | پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 •

زایش زرتشت


  هنوز در شکوفه باران گلها
در باغچه های باغها

در بهار طبیعت سبز بی همتا
با شادمانی و رقصی، زیبا

با سرورجشنی، در همه سو بر پا
در شوقی خندان و شادان، بسوی فردا و فرداها

در سبزه زاران، هوای دلپذیر فروردین را در جان و دل فرو می دهیم
و در کنار جویباران جوان، طراوت می چینیم

در لاله زاران همخانه ی شقایق زاران می شویم
و در کوهساران، آبشاران را شورانگیز به تماشا می نشینیم

در سحرگاهان، نسیم شبنم نشسته بر گلبرگ گلها و برگها را در جانمان جوان می کنیم
و چشمه ساران را زلالجرعه ای از آب بهار می نوشیم

که زایشی دیگر، فروغ روشنایی بخش را در بی کرانسرای ایرانزمین، پرتو افشانی می کند و دلها و دیده و خرد را خورشیدی از نور و گرما می تاباند.

فروردین ماه، ماه جشن است
سراسرش جشن است

آغازش جشن است
هر روزش جشن است

پایانش جشن است
اما یکی از این جشن ها از همه برجسته تر است

و آن جشن نوروز بزرگ است
روز زایش زرتشت است

روز تولد پیامبر خرد است
و چه نیکو بر زبان جاری کرده و در تاریخ به یادگار نوشته است، ابوریحان بیرونی

نوروز بزرگ
یعنی بزرگتر از روز نو و پیشانی سال



" در کنار جشن های ماهانه اما - روز تولد زرتشت، پیامبر خرد، در روز خرداد فروردین ماه یعنی روز ششم فروردین برگزار می شد و ابوریحان بیرونی از آن به عنوان نوروز بزرگ نام می برد و نیاکان زرتشتی ما و امروز زرتشتیان، این روز را با شکوه هر چه تمامتر جشن می گرفتند و می گیرند."

روز زایش زرتشت بزرگ، فیلسوف، شاعر و پیامبر خرد بر ملت بزرگ ایران فرخنده با

!! نوشته شده توسط ايمان | 10:28 | جمعه هفتم فروردین 1388 •

گری مور

يه دوست داشتم عشق كلاسيك بود
این هم آهنگی است از گری مور

بسیار زیباست حتمآ دانلود کنید

Picture of the moon
you gave to me that night.
The stars were out to play,
the moon was shining bright.
If only I had known
that it would end so soon.
I was left with a picture of the moon.

The sound of soft guitars
beneath the spanish skies.
Across the candle lights
the sadness in your eyes.
If only I had known
that it would end so soon.
I was left with a picture of the moon.


Picture of the moon
you gave to me that night.
The stars were out to play,
the moon was shining bright.
However could I know
that it would end so soon?
I was left with a picture of the moon.
I was left with a picture of the moon.
All that's left is a picture of the moon
!! نوشته شده توسط ايمان | 15:55 | چهارشنبه پنجم فروردین 1388 •

RSS